تبليغاتX
.:: شیوا :: مینا :: هانیه ::.
88/06/20
زندگي...

زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم  ...

اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...

زندگي به من آموخت درد و رنج چيست  ...

ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...

زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ...

پس تا  هست زندگي بايد کرد ...

تا عشق هست  ...  عاشقي بايد کرد

تا دوستي هست  ...  دوست بايد داشت

تا دل هست  ...  بايد باخت

تا اشک هست  ...  بايد ر يخت

تا لب هست  ...  بوسه بايد زد

تا بوسه هست  ...  بايد زد

تا معشوق هست  ...  عاشق بايد بود

تا شب هست  ...  بيدار بايد بود

تا هستي  ...  بايد بود

LINK
 WRITE IN 4:38  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

88/05/12
 

یه چشم همیشه باید توش اشک باشه و گرنه می سوزه

یه دل همیشه باید توش غم باشه و گرنه می شکنه

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه و گرنه اسیر می شه

یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه و گرنه ساکت می شه

یه لب همیشه باید توش خنده باشه و گرنه زود پیر می شه

یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه و گرنه با کاغذ سفید فرقی نداره

یه قلب پاک باید به یک نفر ایمان داشته باشه و گرنه فاسد می شه

LINK
 WRITE IN 10:34  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

88/03/16
            

 

فقط اومدم بگم دمه همه ی  میر حسینی ها گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

طرفداراش نظر بدن لطفآ...

LINK
 WRITE IN 15:10  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

88/01/16

             این مطلب و تقدیم می کنم به دوست عزیزم مریم

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به ی: چالش ذهنی کشاند

- آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !
 
 

LINK
 WRITE IN 20:59  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

88/01/15
        

دلم برات تنگ شده...

اما من... من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...

به فاصله ها فكر نميكنم .

ميدوني چرا؟؟

 آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده!

هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم...

رد احساست روي دلم جا مونده ...

 ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم

چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن...

حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نيستي؟؟ چطور بگم با من نيستي؟؟

آره!خودت ميدوني.ميدوني كه هميشه با مني....

ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي...

آخه تو...

توي قلب مني...آره! تو قلب من....

براي همينه كه هميشه با مني.براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...

براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...

آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه

هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم.ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و

يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطرت.

صداي مهربونت رو ميشنوم و آخر همه اينها به يه چيز ميرسم...

به عشق و به تو...

آره...به تو !

اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...

اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....

اونوقت ديگه تنها نيستم.حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.

به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه !

پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

                  

LINK
 WRITE IN 21:48  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/11/25

وقتی که ولنتاین کشیش رومی در روز ۱۴ فوریه یکی از سال‌های قرن سوم میلادی به جرم عقد کردن سربازان جوان به پای چوبه دار می‌رفت هرگز فکر نمی‌کرد که افسانه او روزی تبدیل به سنتی جهانی شود. سنتی که هر ساله در این روز به تمام جهان رنگ دیگری می‌بخشد.در بسیاری از کشورهای جهان در روز ولنتاین فروشگاه‌ها، خیابان‌ها و حتی مدارس شکل تازه‌ای می‌گیرند. فروشگاه‌ها در آستانه ولنتاین دکوراسیون خود را تغییر می‌دهند و با تزیین مغازه‌ها با رنگ قرمز مردم را به خرید هدایای ولنتاین تشویق می‌کنند. رستوران‌ها هم علاوه بر تبلیغات گسترده در مورد این روز با تزئینات ویژه خود را برای پذیرایی از مشتریان رمانتیک این روز آماده می‌کنند.این روز همچنین با دخالت‌های دولت در بسیاری موارد نیز مواجه است. این دخالت‌ها به خصوص در مدارس صورت می‌گیرد. در برخی از کشورها، مدارس نيز مقررات سفت و سختی برای اين روز دارند. در عربستان سعودی، دختران دانش آموز اجازه ندارند در روز والنتاين هيچ چيز قرمز رنگ بپوشند يا به مدرسه بياورند.

در بعضی ایالت‌های هند هم مبادله گل و هدیه بین دانش‌آموزان دختر و پسر در روز ۱۴ فوریه ممنوع است. در تایلند هم روز ولنتاین به راهی برای آموزش و تبلیغ بهداشت جنسی در مدارس تبدیل شده است. اما در برخی کشورها نیز دولت‌ها رویکردی تشویقی نسبت به روز ولنتاین اتخاذ کرده‌اند. برای مثال در کشورهای آمریکای شمالی در مدارس دانش‌آموزان را تشویق می‌کنند که این روز را با شور و شوق جشن بگیرند و به دوستان و همکلاسی‌هایشان کارت‌های تبریک ولنتاین کادو بدهند.

همزمان با جهانگیر شدن پدیده ولنتاین، این موضوع با موضع‌گیری‌های نیروهای مذهبی در اقصی نقاط جهان هم مواجه شده‌است. چند سال پیش مفتی اعظم عربستان مفتی، روز والنتاين را يک جشن مسيحی خواند و گفت: “هر مسلمانی که به خدا و روز قيامت ايمان دارد، نبايد اين روز را جشن بگيرد.” فعالان مذهبی هندو هم مخالفت‌هایی با این پدیده در کشور هندوستان از خود نشان داده‌اند. تمام این موضوعات روز عشاق را در برخی کشورها به صحنه برخوردهای پلیسی با این موضوع تبدیل کرده‌است.

در ایران هم جشن گرفتن روز ولنتاین چند سالی است که بیش از پیش رواج یافته‌است. این مراسم در ابتدا بیشتر در بین جوان‌ها و معمولا به دور از چشم خانواده‌ها صورت می‌گرفت. اما در سال‌های اخیر این رسم کم کم به درون خانواده‌ها نیز نفوذ کرد و هدیه ولنتاین این روزها جزو هدایای رایج در خانواده‌ها به خصوص برای زوج‌های تازه ازدواج کرده درآمده‌است. مراکز خرید در تهران و شهرهای بزرگ و کوچک ایران هم مانند بسیاری از کشورها در آستانه روز ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) شکل ولنتاینی به خود می‌گیرد. در این روز این فروشگاه‌ها عروسک‌های قرمز رنگی را به فروش می‌رسانند که قیمت آن‌ها گاهی نسبت به گذشته چند برابر شده‌است. کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌ها هم در این روز مملو از دختران و پسران جوانی است که برای تبریک ولنتاین و دادن هدیه به یکدیگر در آن‌ها جمع شده‌اند. خیابان‌ها هم در این روز ترافیکی کم‌سابقه را تجربه می‌کنند.

دخالت دولت و گروه‌های مذهبی و غیرمذهبی هم در ایران وجود دارد. تلویزیون در چند سال گذشته این پدیده را به خصوص در برنامه‌های خبری مورد توجه قرار داده و نقد و بررسی کرده است. پلیس هم در روزهای منتهی به ولنتاین و به خصوص با اجرای طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی، حضور پررنگ‌تری در خیابان‌ها و مراکز خرید دارد.همچنین تلاش‌هایی هم برای ارائه بدیل‌های ملی و اسلامی برای روز عشق و مهرورزی انجام شد. گروهی پیشنهاد کردند که یک واقعه مذهبی جایگزین ولنتاین شود. گروهی نیز به خصوص در فضای اینترنت غوغایی را در مورد روز عشق ایرانی یا سپندارمذگان به راه انداختند. اما این بحث‌ها در موج اقبال عمومی به روز ولنتاین به عنوان یک نماد جهانی‌شده گم شد.

اما ولنتاین هم مانند بسیاری از پدیده‌های دیگر با ورود به جامعه ایران شکل خاص این جامعه را به خود گرفته است. در واقع ولنتاین نیز خصوصیات مثبت و بیشتر منفی جامعه ایران را بازنمایی می‌کند. یکی از کارکرد‌های خاصی که ولنتاین در ایران پیدا کرده‌است، ابراز عشق است. ابراز عشق برای مرد ایرانی به دلیل محدودیت‌ها و نگرش‌هایی که در طول تاریخ و در جامعه ایران وجود داشته‌اند بسیار سخت است. ولی شرایط روز ولنتاین این امکان را به بسیاری می‌دهد که با اهدای یک دسته‌گل،  کارت پستال و یا هدیه ولنتاین به دختر مورد علاقه‌شان ابراز عشق کنند.

اما ولنتاین در ایران بیش از این‌که جایی باشد برای تحکیم روابط عاطفی بین افراد جامعه خصلت دیگری پیدا کرده‌است. ولنتاین در بین ایرانی‌ها بیش از آن‌که در جملات، اعمال و احساسات عاشقانه بروز کند در ویترین مغازه‌های رنگارنگ بروز کرده‌است. جوانان ایرانی بیش از آن‌که به دنبال علاقه و اشتیاق واقعی نهفته در پشت هدایای ولنتاین باشند به ارزش مادی آنان توجه دارند. این موضوع در بین جوانان ایرانی بسیار رایج است که برای ابراز علاقه‌ای که می‌تواند با یک دسته گل رز یا یک کارت پستال انجام شود در روز ولنتاین هدیه‌های بسیار گرانقیمت می‌خرند. به نوعی در برخی از بخش‌های جامعه ارزش این هدیه‌ها نمایانگر میزان عشق و علاقه افراد به حساب می‌آید. این اتفاق در واقع بازنمایی کننده فرهنگ اقتصاد زده و مصرف‌گرا در جامعه ایران است که می‌توان آن را در بسیاری از بخش‌های جامعه مشاهده کرد. البته این موضوع برای جامعه‌ای که در طول تاریخ خود هرگز عشق رمانتیک را به معنای واقعی تجربه نکرده‌است چندان عجیب نیست. همانطور که در بسیاری از داستان‌های عاشقانه فارسی مانند خسرو و شیرین می‌بینیم در عشق ایرانی همواره صاحبان قدرت و منابع مالی بیشتر برنده ماجراهای عشقی بوده‌اند و عشق طبقات محروم همواره محکوم به شکست بوده است. بنابراین این دید نسبت به هدایای روز ولنتاین چیزی است که زاده تاریخ و فرهنگ جامعه ابران است.

حالا اینارو بی خیال   .:ولنتاین مبارک :.

 

                                                عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

 

LINK
 WRITE IN 0:0  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/11/04
 

ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------
 

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------
 

چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------
 

به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
○ شهريار
----------------
 

گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------
 

خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
○ حافظ
----------------
 

عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------
 

آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------
 

منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------
 

بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------
 

ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------
 

چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------
 

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
○ پروين اعتصامي
----------------
 

گفتي تو نه گوشي (!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
○ شهريار
----------------
 

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------
 

جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 

كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------
 

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
 

در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------
 

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------
 

مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------
 

به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
○ سعدي
----------------
 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
○ حافظ
----------------
 

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------
 

آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
 

مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------
 

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------
 

چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------
 

نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------
 

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------
 

آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------
 

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
○ صائب تبريزي
----------------
 

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------
 

گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------
 

من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------
 

من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان

LINK
 WRITE IN 23:15  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/11/04

 دستهایم را تنها تو بگیر

 شعرهایم را تنها تو بخوان

 و مرا صدا کن

 به تماشای بهاران در باغ به فرود برف بر روی درختان غریب

 به گذر از راهی پر برگ در فصل خزان

 این خزان که چنین می گذرد می توانست بهاران باشد

 چه زمستان ملال انگیزی در راهست

 باز هم ریزش برف

 باز هم شر شر باران در شب

 باز هم یک شب طولانی

 باز هم پنجره ای بسته و دستانی سرد

 باز هم خیره شدن به در و دیوار اتاق

 سال ها پیش زمستان هم زیبایی داشت

 خنده ها خنده دیگر بود

 فصل ها می گذرند من در اینجا به تو می اندیشم

 و دریغا که همه هستی من

 همچو آن جوی طویلی ست که بر سینه دشت روز و شب می گذرد

 فصل هایی که اگر بودی بهتر بود

LINK
 WRITE IN 20:16  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/11/04

 

خاموش می شوم و مكث می كنم

 تو آه می كشی من گريه می كـنم

ديوانــــــه می شـــوم روی دفتـرم


يك قلب میكشی يك راه مي كشی

من روی راه تو صد اشك می چكم

تو قهر مي كنی يك ماه می كشی

من روی ماه را نقش" تو"مي كشم

تو ناز ميكنـــــی . . . آرام می شوم

تو با مداد سبز آغاز می كنی يك راه مي كشی

يك دشت مي كشی يك عالمه فلوت پر آهنگ مي كشی


من سنگ مي كشــم با جوهر سيـــــاه تصويـری از خــــودم

دلتنگ می كشم ...


بي رنگ می شوم ، چون سنگ می شوم

 آزرده می شوم...


از دوری تو باز افسرده می شوم

LINK
 WRITE IN 20:3  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/10/28
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
 
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
 
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
 
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
 
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
 
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
 

LINK
 WRITE IN 4:3  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/10/27

Over and over I look in your eyes

You are all desire

You have captured me

I want to hold you I want  to be close to you

I never want to let go

I wish that this night  would never end

I need to know

Could I hold you for a lifetime

Could I look into your eyes

Could I have this night to share this night together

Could I hold you close beside me

Could I have this kiss forever

Over and over I have dreamed of this night now you are here by my side

You are next to me

 I want to hold you and touch you and tase you and make you want no one but me

I wish that this kiss could never end

Oh baby please

I do not want any night to go by without you by my side

I just want all my days

Spent being next to me

Lived for just loving you and baby,oh by the way

Could I have this kiss forever

LINK
 WRITE IN 0:56  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/10/15

 یه روز دیوونه و عاشق و دروغ تصمیم می گیرند با هم قایم موشک بازی کنند...

اول نوبت دیوونه می شه که چشم بگذاره.بعد از شمارش اعداد می ره تا دنبال دو تای دیگه بگرده...

اول از همه دروغ رو پیدا می کنه. بعدش می گرده دنبال عاشق...

دروغ می دونست که عاشق وسط بوته ی گل رز قایم شده...

اون جای عاشق رو به دیوونه گفت...

 دیوونه هم واسه اذیت چوبی برداشت و کرد توی بوته گل رز.اون چوب رومحکم به بدن عاشق می زد .

 عاشق چند بار از درد صدا زد مثل این که تیغ های گل رز رفته بود تو ی بدن عاشق.

عاشق بعد از چند لحظه با آخ و ناله بیرون اومد. تیغ های گل رز رفته بود توی چشمهای عاشق و اون رو کور کرده بود.

دیوونه خیلی از کارش ناراحت شده بود و هر طور می تونست می خواست جبران کنه...

واسه همین به عاشق گفت واسه جبران کارم چی کار کنم؟؟؟؟

عاشق هم گفت تو منو کور کردی حالا هم باید تا آخر عمر دست منو بگیری و راهنمای راه من شی...

دیوونه هم قبول کرد.از اون موقع تا حالا واسه همینه که عاشقی با دیوونگی همراهه!

LINK
 WRITE IN 21:52  BY هانیه  |