تبليغاتX
.:: شیوا :: مینا :: هانیه ::.
87/05/03
                

سلام دوستان.من تا کلی وقته دیگه آپ نمی کنم ، البته هانی جونم هست هاااااا...

حالا هی بگم نظر بدین ، آخرشم ندین دیگه!!!

ok،دلمو بشکونید...

فعلآ

LINK
 WRITE IN 1:53  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/05/03

خيلي وقته که برات ننوشتم و اين بار که دارم مي نويسم نمي دونم از چي بايد بگم ! 

                                      از تو ... از خودم ؟ ... يا از ... نمي دونم !



شايد دلم مي خواد از اين بغضي بگم که هر وقت اسمت مي ياد تبديل به يه اشک کوچيک مي شه  


و واسه اين که کسي نفهمه زود پاک مي شه !



و يا شايد از اين فاصله ها بگم . فاصله هايي که به هر دري مي زنم تا کمشون کنم ,  


ولي آخر سر نااميد تر از هميشه مي بينم که بيشترشون کردم !



خيلي وقتا دلم مي خواد از خاطره ها بگم ! خاطره هاي قشنگ !



روزايي که احساس مي کردم دوستم داري ! 


روزايي که احساس مي کردم جزئي از زندگي ات شدم ...



نمي دونم کي , کجا و چطوري اين فاصله ها افتادند ؟!


فاصله هايي که به بغض توي گلوم تبديل شدن و نمي تونن اشک بشن !



نمي دونم مقصر کي بود ؟ من ؟ تو ؟خدا ؟ يا ... ؟؟؟ يا اون تقدير لعنتي !



تقديري که دوست داشتم تو رو هميشه پيش من نگه داره و اون ... 


خيلي راحت تو رو ازم دور کرد ! خيلي راحت...



شايد دلم بخواد از احساسام بگم ! از اين همه بي اعتمادي که عين خوره تو جونم افتاده ! 


احساسايي که دارن ديوونه ام مي کنن ! 


 احساسايي که بهم مي گن دلت نمي خواد لحظه هات رو با من بگذروني !



و شايد بايد گله کنم ! 


از خدا ! شايد دلم مي خواد داد بزنم و بگم خدايا اين چه امتحاني بود ؟؟؟



مگه نگفتي تو خونه من هر چي بخواين بهتون مي دم . پس چي شد ؟ 


و شايد ... شايد دلم مي خواد از آرزوهام بگم ! آرزوهايي که عضو ثابت همه شون تو بودي !



آرزوهايي که فقط و فقط به عشق تو مي ساختمشون ! 


 آرزوهايي که عين بچه هام دوسشون داشتم ! پاره تنم



بودن والان دارم خشک شدنشون رو مي بينم و براي نجاتشون فقط مي تونم اشک بريزم !


اشک بريزم و از خدا کمک بخوام !


و شايد دلم مي خواد از تولد بگم ! تولد تو و تولدي که تولد دوباره من به زندگي بود !



شايد هم از شاخه هاي رز سرخي بگم که هميشه روبروم هستند !


شايد دلم بخواد از خودم بگم ! خودم و دلتنگي هام ! ..... که با کمرنگ شدن سايه تو از



زندگي اش ديگه هيچ رمقي نداره !



.... که هيچ کس نفهميد چي ميگه و چي مي کشه ! حتي عزيز دردونه دلش هم درکش نکرد !



نمي گم بي تو زندگي معنا نداره ! نه ...!!! ولي بي تو بزرگ ترين کنج دلم واسه هميشه خالي مي مونه ! 


تا آخر عمرم !!!



بي تو آرزوهام فقط و فقط يه آرزو مي مونن !  


کاش تو هم حرفام مي شنيدي و مي فهميدي !!!  


خدايا خودت ميدوني چقدر دوسش دارم پس مواظبش باش

 

 

 

              

سردی نگاه بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه، می میرم بی تو

خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است
من برات ترانه می گم، تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم، بی تو شب سحر نمی شه، می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم، با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم، با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم، با تو می مونم واسه همیشه

                 


دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

عاشــــــقـتم هستی من

 

LINK
 WRITE IN 1:42  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/05/03

تقدیم به اولین و آخرین عشقم که الان آرزوم اینه که حتی واسه یه روز پیشم بود و ...

دلتنگي چون بهمن است، غم موج . موج مي آيد و مي رود، گاه به کندي گاه به تندي ولي به قاعده: موجي مي آيد و ديگري از پسش و هرکدام را بازگشتي. بهمن که آمد گريزي نيست، و بازگشتي هم. مي آيد که ببلعد و بماند.
دلتنگي، در دل بهمن از درون يخ بستن است. زوزه گرگ نا اميدي در شب سرد.
دلتنگم...

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

LINK
 WRITE IN 1:4  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/04/27
سلام.این مطلب رو برای شیوا جون زدم!آخه گلم یه مدته رفته مسافرت

 ودلم براش تنگ شده

 دوست دارم وقتی برگشت خوشحال شهامیدوارم شما هم از این آپ

خوشتون بیاد

آرزو می کنم ، چند لحظه ای جای من باشی!
 
 دلت ، دل من باشد...
 
 چشمانت ، چشمان من باشد...
 
روحت ، روح من باشد ...
 
 تمام وجودت از من باشد!
 
آنگاه خواهی دید  چقدر برای رسیدن به تو بی قراری می کنم!
 
خواهی دید شبها  و روزها از دوری ات اشک می ریزم!
 
و احساس خواهی کرد چقدر تو را دوست دارم!
 
گاه آرزو میکنم ، دوباره تو را در کنار خودم ببینم ، در چشمانت نگاه کنم و
 
بگویم این رسم عاشقیست؟
 
آنگاه که دلم به درد می آید و به یاد خاطرات شیرین با هم بودنمان اشک میریزم آرزو
 
میکنم یک بی وفا مثل خودت به زندگی ات بیاید و قلبت را زیر پا بگذارد تا بفهمی من چه
 
دردی در سینه ام دارم!
 
حالا که تو بی احساس شده ای ، دلت سنگ شده و با عشق نمی سازی گناه من
 
چیست؟
 
گناه من چه بود که رهایم کردی و به بهانه اینکه عشق وجود ندارد قید مرا زدی!
 
گاه آرزو میکنم لحظه ای مرا باور کنی و دوایی را برای این قلب شکسته ام بیابی!
 
از ما گذشت عاشقی ، از بخت خویش می گریم!
 
سخت است از او که مدتها همدردت ، همزبانت و همدلت بود جدا شوی !
 
چگونه دلت آمد که با کوله باری از امید و آرزوهایی که با تو داشتم رهایم کنی؟
 
اگر می دانستی با تو چه رویاهایی در دل دارم رهایم نمی کردی ، اگر می دانستی به
 
انتظار آن روز نشسته بودم تا دستانت را بگیرم و تو را به قله خوشبختی ها برسانم مرا
 
نمی سوزاندی ، اگر می دانستی همه زندگی ام ، وجودم و همه هستی ام بودی مرا
 
در به در این دنیای بی محبت نمیکردی!
 
و گاه تنها آرزو میکنم چرخه روزگار بچرخد و تو همان قلبی شوی که در سینه ام
 
می تپد!
 
همان قلب شکسته ، خسته ، پر از غم و  ناامید به فرداها!

         

    
 

LINK
 WRITE IN 18:19  BY هانیه  | 

87/04/27

سلام این شعر پر مسما از فریدون مشیری(البته عشقولانه نیست ولی آموزنده است!!!!)

سرو مینالید و میبالید سخت:
از من آیا هست زیباتر درخت؟
برد با من نیست ایا؟
من پرند نوبهاری بی خزانم در بر است
گل به او خندید و گفت:
از تو زیباتر منم
تاج نازم بر سر است
چهره ی نرگس به خود خواهی شکفت
چشم بر یاران خام اندیش گفت:
دستتان خالی است در آنجه که من
دامنم سرشار از گنج زر است
ارغوان آتشین رخسار گفت:
برد با همتای روی دلبر است
لاله ها مستانه رقصیدند
یعنی:
غافلید!
در جهانی این چنین ناپایدار
برد با آنکس که چون ما سر خوشان
تا نفس دارد به دستش ساغر است
پای دیواری درون یک اجاق
کنده ای میسوخت در آن سوی باغ
باغبان پیر را با شعله ها
رمز و رازی بود
سر جنباند و گفت:
برد با خاکستر است
برد با او بود یا نه؟
روز دیگر بامداد توده ی خاکستری را هر طرف میبرد باد

"اینم یه شعر دیگه از ایشون "

هر بامداد
تا نور می‌دمد از کوه‌های دور
من بال می‌گشایم چابک‌تر از نسیم
پیغام صبحدم را با شعر های روشن
پرواز می‌دهم
انبوه خفتگان را
با نغمه‌های شیرین آواز می‌دهم
از نور حرف می‌زنم ، از نور
از جان زنده ،
از نفس تازه ، از غرور.
اما در ازدحام خیابان
گم می‌شود صدای من و نغمه ها ی من
گویند این و آن :
«
خود را از این تکاپوی بیهوده وارهان ،
بی‌حاصل است این همه فریاد در گوش کر،
دیوانه حرف می‌زند از نور با موش‌های کور.

      •  

بیگانه با تمامی این حرفهای سرد ،
من همچنان صبور،
با عشق‌ ، شوق ، شور
انبوه خفتگان را آواز می‌دهم
پیغام صبحدم پرواز می‌دهم
هر سو که می‌روم در گوش این و آن
حتی در ازدحام خیابان‌ ،
از نور حرف می‌زنم ،
از نور ….

                                                                                                   خب حالا بگو.چطور بود؟؟؟؟   

 

LINK
 WRITE IN 18:5  BY هانیه  | 

87/04/23
سلام دوستان.چطورین؟!

خواستم از این شعر معرا بزنم ولی اصلآ حســــــــــــــــــــــــش نبود!

به جاش چند تا عکس گذاشتم که از صد تا مطلب با حال تره...

وااااااااااااای !!!! نمی خوای نظر بدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!!!

LINK
 WRITE IN 2:1  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/04/15
امروز می خوام چند تا جمله ی خوشگل به وب لاگمون اضافه کنم.امیدوارم خوشتون بیاد

چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب ، از غصه ناپدید شدن آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستارگان می شود...

حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست ،بلکه حقیقت او نهفته درآن چیزی است که از اظهار آن عاجز است ،بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار.

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی، تضمینی بر این نیست که
اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه
و اگه اینطور نشد، خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده!

عیب کار اینجاست که من "" آنچه هستم "" را با "" آنچه باید باشم "" اشتباه می کنم ،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،در حالیکه آنچه هستم نباید باشم!!

در دنیای واقعی عشق می بایست ممکن باشد کسی که دوست میدارد نیاز دارد که گم شدن وباز یافتن را بلد باشد.(پائلو)

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی رفتن و راهی شدن است زندگی جنبش راهی شدن است. از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند...

قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پای عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج می زد ولی رویای دورم را شکستند...

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي .چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري.چقدر سخته گل آرزوها تو توي باغ ديگري ببيني , و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي(( گل من, باغچه ي نو مبارک .))

کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد.

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند!!

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...

 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است.....

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......

اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص!

-----------------------------------------------

چطر بود؟؟؟ قشنگ بودن؟؟؟ خب همین الآن نظرتو برام بنویس

LINK
 WRITE IN 13:46  BY هانیه  | 

87/04/15

 لیلی زیر درخت انار نشست.

  درخت انار عاشق شد.گل داد.سرخ سرخ.

 

  گلها انار شد.داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.

  دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند.

  انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

  خون انار روی دست لیلی چکید.

  لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

 

  خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.

 کافی است انار دلت ترک بخورد.

                                                   

                          عرفان نظر آهاری(کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است)

 

 

LINK
 WRITE IN 13:24  BY هانیه  | 

87/04/10

 

 مي روم دور از تو تا با دنياي خود خلوت كنم

 عاقبت بايد به اين بيگانگـــي عـــــــادت كنم

 غم بي هــــــم نفس كشت مرا در اين شهر

 در ميان با كه گذارم غم بي گانگـي خويش؟

 

 اگه نظر ندی از غصه می میرم هاااااا...

LINK
 WRITE IN 1:44  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/04/09

 

عشق من ...



دستت را در دستم بگذار ...



بگذار باتو پروازی به بلندای آسمان کنم ...



بگذار از دریچه ی چشم زیبای تو به فردا بنگرم ...



بیا از اندیشه هم بگذریم ...



نا به دشت های محبت سفر کنیم...



آنجاکه پروانه های عاشق ...



سردر پی هم میکنند ...



تا بارنگ زیبای بالهایشان ...



زیبایی خیال مارا دوچندان گردانند ...



بگذار قلب کوچک من ...



در سینه ی پر مهر تو تپیدن آغاز کند ...



می خواهم با تو به فردا برسم ...



آری عشق  من ...



بگذار بتو بگویم چه می کشم ...



و تو ببینی که از فراقت پریشان حال خواهم شد ...



رحمی بر من عاشق کن ...



بر بام امیدهایم بنشین ...



و عشقم  کاخ سعادت من باش ...



می خواهم با تو مشق عشق را بنویسم ...

 

LINK
 WRITE IN 21:1  BY شیوا (مدیر وبلاگ)  | 

87/04/09
پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمان‌گاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخم‌هاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “بايد ازت عکس‌برداري بشه تا جايي از بدنت آسيب و شکستگي نديده باشه” .

پيرمرد غم‌گين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عکس‌برداري نيست.

پرستاران از او دليل عجله‌اش را پرسيدند ، گفت همسرم در خانه‌ي سال‌مندان تحت مراقبت است. هر صبح آن‌جا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!

پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم.

پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد!

پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي‌داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟

پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است…!